يحيى دولت آبادى
107
حيات يحيى ( فارسى )
ممكن نبود بعد خوب خواهد شد شايد شنيده باشيد شاعرى در هجو مجلسيان اين دو بيت را گفته است . در سال هزار و سيصد و بيست و چهار * شد مجلس معدلت بطهران پادار گفتم بمدير كيست اعضاء گفتا * موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار و من در جواب او گفتهام : ديدم وكلاى مجلس ملى را * كرده است يكى تخطئه با اين گفتار در پاسخ اين سخن بگفتم كه عجب * نبود اگر اين كسان شدندى مختار موش و بقر و پلنگ گردند وكيل * از جانب گرگ و سگ و خوك و كفتار امروز همين است و جز اين نيست ولى * زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار شيخ از شنيدن اين بيانات اظهار بشاشت نموده انتقاد و جواب آن هردو را در كتابچه خود ثبت مينمايد . شيخ در آخر مجلس از نگارنده تقاضا مىكند با دوستان آزاديخواه حقيقى خود مذاكره كنم بلكه با وى موافقت كنند او بيايد به طرف مشروطهخواهان و بهبهانى را چنان كه همهوقت طرفدار دولتيان بوده است به حال خود بگذارند با شاه موافقت نمايد و وعده ميدهد كه اگر اين كار صورت بگيرد نواقص كار مشروطيت را او بر طرف خواهد ساخت و روحانيان مخالف را موافق مينمايد شاه را هم از ملت اطمينان داده با مجلس و مجلسيان همراه ميگرداند . نگارنده با اينكه اساسا معتقد نيست كه سياست و روحانيت بهم آميخته بوده باشد و دخالت روحانيان را در سياست مخالف صلاح مملكت ميدانم و هم اين حسن طلب را ساده و بىآلايش نميدانم چون به او وعده مىدهم با دوستان صحبت بدارم با بعضى از خواص گفتگو ميكنم و روى مساعدتى نشان نميدهند با اينحال با او متاركه نكرده در هرموقع هرچه صلاح او بوده باشد و با مصلحت مملكت هم مخالف نباشد به او ميگويم . شيخ و همراهانش دنباله صلح ظاهرى را با رقباى خود ترك نكرده به ظاهر با آنها